لعنت بر هر چه فمنيست!!
بیا عزیزم بیا
کمی گوشت و لوبیا بار کن
بعد جوراب هایم را بشور
بعد لباسهایم را اتو کن
بعد بیا کنارم بنشین
اما نه!
اول پیژامه ام را بیاور
بعد یه قوری چای دیگر دم کن
همه این کارها را که کردی
حالا به من بگو:
دردت چیه که می خوای طلاق بگیری؟؟!!
من با بچه خواهرت بازی نکردم؟
هر شب اونو ماشین سواری نبردم؟
به تو نگفتم که داری چاق می شوی؟؟
چرا نمی فهمی؟
که همه اینها از نظر یک مرد یعنی عشق؟
حالا بیا و کنارم بنشین
اما نه!
لطفا قبل از آن غذایم را بپز
بعد یه قوری چای دیگر دم کن
و بعد به من بگو:
دردت چیه که می خوای طلاق بگیری؟
لعنت بر هر چه فمنیست!!!
((شل سیلور استاین))
سمیه
سلام به همه دوستای گلم
به نظر من زن تو جامعه ما همیشه محدود شده نمی گم محدودیت هایی نداره بلکه میخوام بگم هزاران محدودیت دیگه هم توسط اطرافیان بهش تحمیل شده .
به ما این طور یاد دادن که باید فکر رسیدن به خیلی از ارزوهارو از سرمون بیرون کنیم یه نمونش مسافرت مجردی .
شاید مهم ترین دلیلشم خودمون باشیم . ما باید اول خودمون بخوا یم بعد بریم سراغ راضی کردن خانواده که اونم تو مایه های عبور از هفت خوان رستم خدا بیامرزه .
اگر از این مرحله سربلند بیرون بیاین با کوله باری از توصیه های ایمنی و امنیتی راهی شهر غربت خواهید شد .........
البته خیالتون راحت هنوز یه سری موانع دیگه سر راهتونه .
مسئول پذیرش هتل با یه لبخند ملیح شمارو حواله میکنه به اماکن . چرا؟؟ چون سفر چند تا خانوم مجرد بدون حضور یه عدد بادی گارد از جنس مذکر میتونه به امنیت ملی کشور عزیزمون خدشه وارد کنه . 
پس چاره ای جز این ندارید که خودتونو به نزدیک ترین اماکن شهر معرفی کنید که اونجا هم یه قصه داره درازتر از قصه حسین کرد شبستری .....
نمی دونم گذرتون تا حالا به اماکن افتاده یا نه ؟؟!! من که تا اخرین لحظه عمرم نمی تونم فراموش کنم سمیه رو نمی دونم .
اولش نگهبان دم در به ما اجازه ورود نمی داد چون حجاب اسلامی نداشتیم .( البته منظور از حجان اسلامی چادر بود ) بالاخره مجبور شدیم از امامزاده کنار اماکن چادر امانت بگیریم . ( نمی دونم اگه امامزاده کنار اماکن نبود ما باید چی کار می کردیم)
داخل اماکن هم همش از ما میپرسیدن که چند سالتونه ، مجردین یا متاهل ، هدفتون از سفر به اصفهان چیه و هزارتا سئوال دیگه .
خلاصه در اخرین مرحله یه اقایی با یه دفتر بزرگ وارد شد و مدارک و ادرس و شماره تلفن مارو گرفت و سئوال ایا خانواده هاتون از سفرتون اطلاع دارنو سه بار پرسید . نمی دونم چرا ناخوداگاه یاد دفتر ازدواج و طلاق افتادم ،
شاید به خاطر چادرای سفید سرمون شاید به خاطر دفتر بزرگی که تو اون مشخصاتمونو نوشتن شایدم سه بار پرسیدن سوال اون اقا و جواب بله ما البته بدون گفتن با اجازه از بررگترا و گرفتن زیر لفظی .
خلاصه سرتونو درد نیارم ، ما به این صورت موفق به گرفتن اجازه شدیم و این جوری یه روز از سفر سه روزمون به اصفهان الکی الکی تلف شد .
اخرشم نفهمیدیم که علت این سئوال و جوابا چی بود و اصلا چه فایده ای داشت ؟؟؟
سمیرا
معرفی اعضای وبلاگ
سمیرا
علی بابا: تا به امروز مدل موی این شخصیت به جز مورد فوق قابل تقلید نبوده است.
حسن کچل:ارتباط مستقیم بین بیرون نرفتن حسن از خانه و سر نزدن سمیرا به وبلاگـ(نقش مادر حسن به سمیه واگذار شده است)
ضمنا لازم به ذکر است نامبرده طی سفری به اصفهان به عنوان سوغاتی حسابگری مردمان آن دیار را به همراه یه کوچولو گز به ارمغان آورده به صورتی که ورودی و خروجی جیب اعضاء به صورت کاملا غیر محسوسی تحت کنترل ایشان می باشد.
لیلا
آلفرد هیچکاک:حضور نامبرده در فیلم هایش به حضوری سایه وار و البته تاثیرگذار ختم می شده است
تا به این لحظه از موقعیت و شرایط فرد مذکور اطلاع دقیقی در دست نیست(پایان باز)
فیلم کوتاه فوق به دلیل استفاده به جا از آمیزه های عمیق عرفانی موفق به دریافت پای پشه بلورین از کن شده است.
سمیه
پرین: خلاقیت و استعداد عجیب در پیوند و ارتباط دادن موضوعات مختلف و قدرت تخیل بالا
نیکی کریمی: شباهت با فرد مذکور به صورت mp3 با کمی چاشنی خشونت
هاچ:هاچ. . . . . مامان هاچ و سمیه. . . . . . تحول
اتی
زنبه: انجام عملیات فداکارانه در مواقع بحرانی
زن ملوان زبل: سایز دماغ
کاگرو: تک روی
داداش کایکو: قدرت بدنی
سوباسا: اگر طبق طالع بینی استعدادهایش در فوتبال کشف میشد با این شخصیت قیاس میشد چه بسا سوباسا باید میرفت جلو بوق میزد
عاطفه
مرد گربه ای
سلام بچه ها
تو این چند وقته سراغ هر کدوم از بچه های قدیمی که رفتم یه وجب خاک رو وبلاگشون نشسته بود، معلوم نیست کجا سرشون گرمه؟؟؟ 
به قول اتی انگار خاک مرده پاشیدن تو پرشین...
در عوض این پسرا همچنان دارن آپ می کنن، خب معلومه چیزی که زیاده خزعبلات، حالا حالاها دارن واسه آپ کردن
...
اما مسئله جالب تو وبلاگای بعضیاشون اینه که سر این مسئله طرح امنیت اجتماعی و امثالهم بدجوری سنگ خانوما رو به سینه می زنن، که به قول خودشون خانوما باید آزاد باشن (؟؟!!!) و از این جور حرفا....
حالا اینا چرا کاسه داغ تر از آش شدن؟؟!! صد البته حکمتی داره...
خب بایدم گربه بیشتر از بقیه به فکر آزادی پرنده از قفس باشه مگه نه؟؟!!!
راستی کسی نمی دونه چه بلایی سر این شکلک سبز اومده نیاز مبرم داریم بهش...
در ضمن سمیرا من پرینم آره؟؟ با این قضیه کاسه بشقابت منو گذاشتی تو جیب بغلت عزیزم
.
سمیه
دوچرخه سيبيل نداريم بچرخه!!!
سلام
اتی تو این مدت که نبودی نمی دونی چه فکرای بکری که به ذهن ما نرسید، باور نمی کنی؟؟!!
ما تصمیم گرفتیم در راستای رسیدن به هوای پاک و با توجه به سهمیه بندی بنزین یه حال اساسی به خودمون بدیم. دو تا دوچرخه جور کردیم و قرار گذاشتیم از این به بعد هر جا می خوایم بریم با دوچرخه باشه.
باشگاه رو که هر دفعه تا ستار خان با دوچرخه می ریم و روزای تعطیلم که می ریم تهران گردی...
البته برخورد پسر جماعت هم با این مقوله قابل توجهه، آخه از اونجایی که IQ هاشون زیر صفره واسه متلک گفتن دچار مشکل می شن. چون تا وقتی بخواد اطلاعات از چشم به مغز (البته در صورت وجود) و فرمان از مغز به زبان برسه ما کیلومتر ها دور شدیم
.
بیچاره ها بی تقصرم هستنا، چون تا اطلاعات رسیده از چشم بخواد مغز و پیدا کنه کلی زمان تلف شده
.
بعضی از راننده ها هم که تمام تلاششون اینه که با ژانگولر بازی کاری کنن تا مارو بفرستن قاطی ...
ولی زهی تصور باطل، زهی خیال محال
..
خب این بار این پست بر خلاف اهداف وبلاگمون به نفع پسرا تموم شد، چون از الان تا وقتی که یه دختر دوچرخه سوارو ببینن وقت دارن واسه فکر کردن که چه متلکی جور کنن 
سمیرا
برداشت اول : جواهری در کلانتری
در ادامه، قسمت دوم سریال یانگومsomi را پی میگیریم ، از اونجائیکه ما ملت جو گیری هستیم ودر حال حاضر جو کشور به صورت بدفرمی یانگومیزه شده میتونید یکی از نمونه های عینی ش رو در وبلاگ ما مشاهده کنیدو به این تفاهم بین ملت ما و ملت دوست و برادر(یا خواهر) ، کره افتخار کنید. وقتی سمیه به خاطر توطئه عده ای معلوم الحال( طراح ها و مانتو فروش های هفت تیر) به زندان سرد و تاریک منتقل میشه روی عقاید حق جویا نه ش پافشاری میکنه و رییس کلانتری رو مجاب میکنه که با کمک دوشیزه مین جانگومه(به دلیل در دسترس بودن وبلاگ برای همه سنین و ممنوعیت پخش این نقش به بانوی چادری مهربانی واگذار شده است)از مهلکه جان سالم به در برد و پوز همه بانو چوئی های هفت تیر را به خاک بمالد.
برداشت دوم : بچه های آسمان
به تاسی از داداش مهربون فیلم فوق که به خاطر روحیه مغرورانه ش طی یک عملیات دوندگی کفش نوبرای خواهر جون به ارمغان آورد تا هم خدا را خوش بیاید هم بنده و هم بیننده و هم غرورش خرد نشود و به دریوزگی نیفتد، ماموران امنیتی ما هم طی همکاری با کمیته امدادبه صورت کاملا زیرپوستی تحت لوای طرح امنیت اجتماعی شماها رو شناسایی میکنن بعد از اون برگه ها میدن پر کنید( ذکر نوع فرم مجاز نمیباشد) بعد عکس شما رو ضمیمه فرم میکنن و به برنامه صندلی داغ ارسال میکنن تا علی کریمی و مهناز افشار ماهیانه به شما 10000 تومان پارچه بدن تا با مشکل کمبود پارچه از عرض و طول مواجه نشید. .. جدا نمک نشناسید که معنای کار خیر رو هم درک نمیکنید.
نتیجه اخلاقی : یانگوم که فقط عشق و لوس بازی و مین جانگوم نیست که. . .پس شکنجه ش چی میشه؟؟!!
نتیجه عقلی : دفاع از حقوق شخصی و احترام اجتماعی و تعریف وظایف اصولا 3 کیلو 1000و. . .کشک.امر به معروف مثل حکایت چوپان و گوسفند همین طور گله ای حال میده.نه؟؟؟!!!
عاطفه
سلام
خوبین بچه ها؟؟
اول از همه باید از طرف خودم و به نیابت از سمیرا و اتی بگم که:
((
لیلا جان شاغل شدنت مبارک عزیزم
))
ان شاء الله که تو کارت موفق باشی عزیز (شیرینیه اولین حقوقتم محفوظه دیگه
))
راستی اتی از تو هم خبری نیست که، آباد کردی اون شهریارو بابا، دلمون برات تنگ شده عزیز، معلوم هست کجایی؟؟
کجایی اتی که ببینی سمیتو بردن؟!!! کی؟؟ پس بذار برات بگم:
فکر کن داشتم خسته و کوفته از باشگاه بر می گشتم شنیدم یکی صدام می کنه خانم خانم وایسا!!! برگشتم فکر می کنی کیو دیدم؟؟ مامور محترم گشت ارشادو عزیزم. فرمودن تشریف بیارین. منم بدون اینکه حرفی بزنم سریع رفتم سوار ماشین شدم، دلم نمی خواست کسی ببینه که منو دارن می برن. آخه واسه خودمم جالب بود که بین همه اون مردای هیزی که متلک می گن و تنه می زنن و هزار تا غلط دیگه می کنن، منو گرفتن و دارن می برن؟؟!!!!
توی ماشین 5 تا دختر دیگه غیر من بودن که یکیشون بدجور گریه می کرد سوار شدم و گفتم من و دیگه واسه چی گرفتین آخه؟؟
مامور زنی که تو ماشین بود فرمودند: مانتوت کوتاهه!!!
گفتم خب دیگه نمی پوشم، من واقعا نمی دونستم مانتوم کوتاه حساب می شه چون تو طرح قبلی حتی بهم تذکر هم نداده بودن.
فرمودند: این طرح با طرح قبلی فرق می کنه
گفتم: یه چیز یا درسته یا غلطه نمی شه که معیاراتون از طرح قبلی تا این طرح فرق بکنه ؟؟!!!
فرمودند: سوال نکن، ساکت.
گفتم: تو همین طرح هم من بارها از جلوی گشت ارشاد رد شدم نمی شه سلیقه ای برخورد کنین که؟؟!!!
فرمودند: مگه نگفتم سوال جواب نمی دیم، ساکت.
راه افتادیم و یه ماشین پلیس هم مارو اسکورت می کرد. تا اینکه به یه مورد به قول خودشون اساسی رسیدیم. که البته واقعا اساسی بود. خانومه رفت سراغ سوژه و به همراهش چند تا مامور از ماشین پلیس همراهمون پیاده شدند دور دختره رو گرفتن انگار که می خوان یه جانیه خطرناک و دستگیر کنن. خدایی فقط مونده بود دو تا مامور با طناب از هلی کوپتر بیان پایین، به مردم و ماشین هایی هم که رد می شدن دستور می دادند که حرکت کنید، واینیسا نگاه کن، حرکت کن....
دختره بنده خدا رنگش پرید هی با ترس سوال می کرد که کجا می برندش؟؟... پرونده واسش تشکیل می دن یا نه؟؟....
کمی جلوتر به سوژه بعدی رسیدیم به همین طربق قبلی ریختن پایین و دختره کم بود سکته کنه مثل ابر بهار اشک می ریخت که بعد یه خورده التماس و خواهش بی خیالش شدن. یکی از بچه ها گفت مثل اینکه گریه کنیم بد نیستا ولمون می کنن بریم نه خانم؟؟!!!
فرمودند: نه خیر دختره ارمنی بود.
من گفتم چه فرقی می کنه، یعنی یه ارمنی توی یه کشور مسلمون از یه مسلمون آزادی بیشتری داره؟؟
فرمودند: بلبل زبونی نکن، یه شب که تو بازداشتگاه بخوابی دیگه بلبل زبونی نمی کنی...
رسیدیم نزدیکای پاسگاه که دوباره زدن بغل. این بار به دو تا خواهر گیر دادن که البته مانتوی یکی شون واقعا کوتاه بود. دختره یه خورده مقاومت کرد و هی می پرسید واسه چی باید بیام که آقای مامور اومد و بازوشو گرفت و پرتش کرد تو ماشین. (البته از نظر ایشون گناه دست زدن به دختره کمتر از گناه کوتاه بودن مانتوی دختره بود). خواهر کوچیکشم زد زیر گریه. دختره خیلی شاکی شد گفت به چه حقی با من اینجوری برخورد می کنین؟؟!! آقای مامور هم فرمودند: وقتی رفتی تو پاسگاه دو تا چک و لگد خوردی می فهمی حقت چیه!!!!...
راستش یاد حرف امام علی (ع) افتادم که وقتی شنید دشمن خلخال از پای زن یهودی که تحت حکومت اسلامی زندگی می کرده در اوورده فرمود: اگه مردی از شنیدن این خبر دق کنه ملامتش نکنید.
نمی دونم اگه امام علی تو زمان ما بود چی می گفت وقتی می دید یه سرباز حکومت اسلامی با یه دختر مسلمون اینجوری برخورد می کنه. به نظرم سکوت می کرد چون می دونست تو این زمونه مردی نیست که از شنیدن که هیچی حتی از دیدن این صحنه دق کنه!!!
بالاخره رسیدیم پاسگاه و دیدم بله دختره که اووردن اونجا، ما هم رفتیم تو صف تا بلکه 2 الی 3 ساعت دیگه نوبتمون بشه...اما از طرفی فرصت خوبی هم بود که ببینم اونجا چی می گذره. توی یکی از اتاقا دیدم اسم یه دختره و رو روی یه برگه اندازه A4 نوشتن و دادن دستش که بگیره جلو سینش تا ازش عکس بندازن. با دیدن این صحنه ناخودآگاه یاد جانی های توی فیلمها افتادم که ازشون عکس می انداختن...طفلی دختره خیلی التماس می کرد که ازش عکس نندازن که خواهرش خیلی شاکی شد و گفت نمی ذارم از خواهرم عکس بندازین که ماموره از اتاق انداختش بیرون دختره هم عصبانی شد و گفت: کثافت. ماموره عصبانی اومد دست دختره رو کشید که ببره و دختر ه مقاومت می کرد و... خلاصه فرستادنش دادسرا...
البته قیافه دخترایی که از اونجا خارج می شدن هم جالب بود یه عده چادر سرشون کرده بودن یه عده هم مانتوهای بلند منجوق دوزیه ماماناشونو پوشیده بودن....
جونم برات بگه بالاخره نوبت ما هم رسید و معلوم شد که مورد ما موردی نیست که احتیاج به تعهد داشته باشه و ترخیص شدیم. حالا باز خوبه یه عده شون اونقدر انصاف داشتن که قبول کنن که اشتباه گرفتنم. البته آدم نباید همه رو با یه چوب برونه اما کاش اینم می دونستن که یه برخورد بد چه قدر می تونه نتایج مثبت این طرح و زیر سوال ببره. چون اون لحظه که داشنم از پاسگاه می رفتم بیرون احساس می کردم این کوتاه بودن مانتوی من نیست که جرمه اتی جون، انگار این زن بودنه که جرمه عزیزم!!!....
سمیه
بازگشت اتی
سلام به اتی موذمار مشکوک
می بینم که بالاخره از غیبت صغری در اومدی!!!...
می گم می خواستی ۱ ماه دیگه هم نیای مشکوک؛ آخه من و سمیرا داشتیم واسه مراسم سالگردت کلی تدارک می دیدم...
پاشو بیا که باید تقاص اون رانی هارو پس بدی عزیزم...
در ضمن نذار این حاجی بادوما بگنده...
نگفتی با صدای چی اومدی حالا؟؟!!!!
سمیه
سلام
ما تصميم گرفتيم يه مدت وبلاگ و آپ نکنيم. از همه دخترای گلی که تو اين مدت به ما سر زدن ممنونيم
.
سميه و سميرا و ليلا
گمشده

عکسی که مشاهده می کنید متعلق به عاطفه - ن معروف به اتی موذمار می باشد که همواره در این وبلاگ برای پاکسازی ذات
جنس مذکر
از عقده ها و کمبود های روانی شان تلاشهای مستمر ولی بی نتیجه ای داشته است. نامبرده از تاریخ ۳۰/۱/1385 از وبلاگ خارج شده و تاکنون به علت اختلال حواس ناشی از افراط در امروبلاگ گردی مراجعت ننموده است. خواهشمند است در صورت هرگونه اطلاع از نامبرده با ما تماس گرفته و وبلاگی را از نگرانی درآوردید و ضمنا مژدگانی* دریافت کنید.
*(هزینه سفر با مینی بوس های نظام آباد – هامبورگ به جام جهانی 2006 آلمان)
نامبرده آخرين بار در حال آپ کردن وبلاگ در يکی از کافی نت های شهر تهران رويت شده است.
سميه و سميرای نگران